و عمر می گذرد بی که تصویری محو ، صدايي فراموش٬ خاطره اي متلاشي٬ لبخندي بي اعتبار و نوشته اي پاك شود.

چرا؟ چون دنيا پر از اتفاق ِ افتاده س و دكمه آندو يا ديليتش دستِ من نيست. و خب خود كلمنتاين و آقاي كافمن * هم آخرش به گه خوردن افتادن ديگه بس كه نميشه به پاك كردن يه چيزايي فكر كرد . بس كه چيزايي خودشونو مي چسبونن به دست و پاي زندگي آدم يا اصلن مي شن خود تار و پود لعنتي زندگي. ميشن شاهد غير قابل انكار حقيقت . حالا تو هي يكي رو بفرست پي نخود سياه به يكي حق السكوت بده ، يكي رو قايم كن.... اينها هستن، اتفاق افتاده ن و به ميل تو تغيير نمي كنن.

مثل ِ ؟

 كتابهايي در زندگي انسان هستند كه تقديم شده اند و ناگزيرند كه بار اين تقديم شدگي را تا ابد حمل كنند

عكس هايي "وجود دارند" ، رنگي، بزرگ، واقعي، ديجيتال، و حتي "بر ديوار"

زخم هايي كه مي خورد همه وجود آدم را مثل جذام. حالا فروغ هم كه هي بپرد بگويد " جذام بيماري بي درماني نيست ..... به ياريشان شتافتن و اينا" آرام و محو نمي شوند.

ديوارهايي در دنيا هست كه اگر بار تصويري جز آنكه قرار بود را حمل كنند ويرانه مي شوند بر لحظه لحظه زندگي آدم

 

* "درخشش ابدي يك ذهن پاك" عزيز