ایمیل هایی هست که باید به دست مخاطبش می رسید حتمن در زمان درستش. نرسیده است اما. این را شماره های جلوی آیتم درفت جی میل شهادت می دهد. اولین بار که کشفش کردم انگار مصیبت بر زندگی نازل شده بود. احتمالن مال همان وقت هایی ست که آدم همه خودش را و همه حرف هایش را می نویسد به سرعت نور، بعد که خالی می شود از همه، تکیه می دهد عقب و بعد از یک سیگار یا یک چایی یا زمان درازی خیرگی به مانیتور دکمه سند را فشار می دهد و آنقدر روحش رها می شود با فشار دکمه که دیگر ذهنش و چشمش پی نمی گیرد ادامه ماجرا را. یک جوری ارور می دهد و کنسل می شود و انبار می شود یک جایی در درفت که بشود بعد خواندش.می شود دیسکاردش کرد. همان اولین باری که خواندمش فکر کردم که ماندنش سودی ندارد. نکردم اما. حالا هر از گاهی که متریال عزاداری کم بیاید بازش می کنم به مثابه نوحه و می خوانمش. شاید بالاخره لوث شود.شاید یادم برود که درد دارد. هنوز دارم استخوان لای زخمم را ناز می کنم شاید. اما نمی شود هربار به این فکر نکنم که اگر ارور نمی داد... چطور می شود نه حرف زد. نه نوشت.